جنگ، ضرورت احیای جهاد سازندگی را دوباره به صدر تصمیمهای کشور آورد

آسیبدیدن زیرساختهای حیاتی در شرایط جنگی، نیاز به بازسازی سریع، کمهزینه و هماهنگ را بیش از گذشته آشکار کرده است؛ از همین رو، دیدار رئیسجمهور، دبیر شورای عالی امنیت ملی، اعضای اقتصادی دولت و جمعی از پیشکسوتان سازندگی دوران دفاع مقدس، این پرسش را به مطالبهای جدی تبدیل کرده است: آیا زمان احیای سازمانیافته جهاد سازندگی فرا رسیده است؟
به گزارش پایگاه خبری اقتدار ملارد؛ جنگ، جهاد سازندگی را دوباره به یک مسئله حکمرانی تبدیل کرده است. دیدار اخیر رئیسجمهور، دبیر شورای عالی امنیت ملی، اعضای اقتصادی دولت و جمعی از پیشکسوتان سازندگی دوران دفاع مقدس را نباید صرفاً یک جلسه برای بررسی چند پروژه عمرانی تلقی کرد.
پشت این جلسه یک سؤال بزرگتر قرار دارد:
وقتی کشور وارد شرایط جنگی میشود و زیرساختهای آن آسیب میبیند، چه نهادی باید میان «دولت»، «مردم» و «نیروهای دارای توان اجرایی» پیوند ایجاد کند؟
پاسخ تاریخی جمهوری اسلامی به چنین سؤالی، تا حد زیادی «جهاد سازندگی» بود.
جهاد سازندگی در ابتدای انقلاب صرفاً یک دستگاه عمرانی نبود؛ یک الگوی حکمرانی متفاوت بود. ایده اصلی این بود که دولت نباید همه کارها را خودش انجام دهد؛ بلکه باید ظرفیت مردم، جوانان، نیروهای متخصص و نیروهای داوطلب را برای حل مسائل کشور سازماندهی کند.
همین ویژگی باعث شد جهاد سازندگی در سالهای دفاع مقدس نیز بتواند از ظرفیتهای مهندسی و اجرایی خود برای پشتیبانی از جنگ استفاده کند و پس از جنگ نیز در بازسازی کشور نقشآفرین باشد.
اما مسئله امروز این است که ایران دیگر ایران دهه ۶۰ نیست.
کشور امروز با مسائل بسیار پیچیدهتری مواجه است؛ از بازسازی زیرساختهای آسیبدیده و بحران انرژی و آب گرفته تا مسکن، فرسودگی زیرساختها، محرومیت روستایی، امنیت غذایی، اشتغال جوانان و اجرای پروژههای بزرگ ملی.
بنابراین اگر قرار است جهاد سازندگی احیا شود، نباید نسخه سال ۱۳۵۸ را دوباره کپی کنیم.
جهاد سازندگی جدید باید چه باشد؟
جهاد سازندگی آینده باید یک نهاد چابکِ مسئلهمحور و پروژهمحور باشد؛ نه یک وزارتخانه بزرگ با ساختمانها و ردیفهای اداری متعدد.
دولت باید مسئله را تعریف کند، منابع را تأمین و نظارت کند؛ اما اجرای بسیاری از پروژهها میتواند به شبکهای از گروههای جهادی، مهندسان، شرکتهای دانشبنیان، پیمانکاران توانمند، نیروهای مردمی و پیشکسوتان سپرده شود.
این همان نقطهای است که مفهوم مطرحشده در جلسه اخیر اهمیت پیدا میکند.
«قرارگاه سازندگی دفاع مقدس» اگر صرفاً یک قرارگاه موقت برای بازسازی چند زیرساخت باشد، اثر آن محدود خواهد بود؛ اما اگر به یک الگوی جدید برای سازماندهی توان ملی تبدیل شود، میتواند آغاز یک تحول بزرگتر باشد.
تجربه دولت شهید رئیسی یک نشانه مهم است
مسئله احیای جهاد سازندگی پیش از این نیز در دولت شهید رئیسی مطرح شده بود.
رئیسی در سال ۱۴۰۰ صراحتاً از ضرورت احیای جهاد سازندگی برای آبادانی روستاها و مناطق محروم سخن گفت و بر استفاده از ظرفیت نیروهای مردمی و جهادی تأکید کرد. همچنین سازوکارهایی برای احیای مأموریتهای جهاد سازندگی و ایجاد شورای عالی جهاد سازندگی، امور عشایر و توسعه روستایی دنبال شد.
اما آن تجربه یک مسئله مهم را نشان داد:
احیای جهاد سازندگی فقط با مصوبه و تغییر عنوان یک دستگاه اتفاق نمیافتد.
اگر قرار باشد همان بروکراسی موجود را با نام جدید بازتولید کنیم، عملاً چیزی از فلسفه جهاد باقی نمیماند.
جهاد زمانی «جهاد» است که سریعتر از بروکراسی، ارزانتر از ساختارهای متورم و نزدیکتر به مسئله مردم عمل کند.
چرا جنگ میتواند نقطه عطف باشد؟
جنگ اخیر یک واقعیت مهم را دوباره آشکار کرده است:
کشور برای عبور از بحران، فقط به دستگاههای رسمی نیاز ندارد؛ به بسیج سازمانیافته ظرفیتهای ملی نیاز دارد.
نیروهایی که در دفاع مقدس جنگ را مدیریت کردند، بسیاری از آنها بعدها وارد عرصه سازندگی شدند و در بازسازی کشور نقش داشتند.
امروز بخشی از همان تجربه در اختیار پیشکسوتان آن دوران است.
بنابراین شاید اکنون زمان آن رسیده باشد که دولت به جای استفاده موردی از این افراد، یک شبکه دائمی انتقال تجربه و مدیریت پروژههای راهبردی ایجاد کند.
نسلی که جنگ را مدیریت کرد، میتواند تجربه خود را به نسلی منتقل کند که قرار است ایران را در مرحله جدید بازسازی و پیشرفت مدیریت کند.
اما یک خطر جدی وجود دارد
احیای جهاد سازندگی نباید به معنای ایجاد یک ساختار موازی جدید در کنار وزارتخانهها باشد.
اگر قرار باشد برای هر مسئله یک سازمان جدید ایجاد کنیم، دوباره به همان بروکراسیای بازمیگردیم که قرار است از آن عبور کنیم.
جهاد سازندگی جدید باید دقیقاً برعکس باشد:
کوچک در ساختار، بزرگ در شبکه، قدرتمند در هماهنگی و سریع در اجرا.
به جای اینکه هزاران نیروی اداری استخدام کند، باید هزاران گروه و مجموعه توانمند موجود در کشور را به هم متصل کند.
به جای تصدیگری، باید فرماندهی پروژه و شبکهسازی کند.
به جای رقابت با وزارتخانهها، باید مسائل بیندستگاهی را حل کند.
و به جای اجرای همه پروژهها توسط خودش، باید بهترین مجری را برای هر پروژه پیدا کند.
شاید سؤال اصلی این نباشد که «جهاد سازندگی احیا میشود یا نه»
سؤال اصلی باید این باشد:
آیا جمهوری اسلامی میخواهد دوباره یک سازوکار حکمرانی برای به میدان آوردن ظرفیت مردم در حل مسائل بزرگ کشور ایجاد کند؟
اگر پاسخ مثبت باشد، نام آن میتواند «جهاد سازندگی» باشد، «قرارگاه سازندگی» باشد یا حتی عنوان دیگری داشته باشد.
اما منطق جهاد سازندگی باید بازگردد.
منطقِ «ما نمیتوانیم» باید جای خود را به «چه کسی میتواند و چگونه باید او را وارد میدان کرد؟» بدهد.
جنگ شاید یک بار دیگر این فرصت را ایجاد کرده باشد که تجربه دفاع مقدس را از خاطره تاریخی به مدل حکمرانی و مدیریت بحران تبدیل کنیم.
و شاید «قرارگاه سازندگی دفاع مقدس» اولین آزمون این مسیر باشد.
اگر این قرارگاه بتواند از مرحله جلسه و مصوبه عبور کند، پروژههای واقعی تحویل بگیرد، زمان اجرا را کاهش دهد، هزینهها را کنترل کند و زیرساختهای آسیبدیده را سریعتر به مدار بازگرداند، آنگاه یک سؤال مهمتر مطرح خواهد شد:
آیا وقت آن نرسیده است که جهاد سازندگی، این بار با ساختاری مدرن، فناوریمحور، جوان و شبکهای، دوباره به یکی از بازوهای اصلی حکمرانی جمهوری اسلامی تبدیل شود؟
این شاید مهمترین آزمون سیاست «مدیریت جهادی» در دوران پس از جنگ باشد.



