تاثیر مستقیم هزینه جنگ با ایران در زندگی آمریکاییها

افزایش هزینههای انرژی، رشد قیمت کالاهای وارداتی و فشار تورمی، جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران را به مسئلهای فراتر از میدان نبرد تبدیل کرده است؛ مسئلهای که اکنون در معیشت خانوارهای آمریکایی و محاسبات سیاسی کاخ سفید در آستانه انتخابات میاندورهای بازتاب پیدا میکند.
به گزارش پایگاه خبری اقتدار ملارد، جنگها تنها در میدانهای نظامی تعیین تکلیف نمیشوند؛ گاهی پیامدهای اقتصادی آنها در زندگی روزمره شهروندان، به عاملی تعیینکننده در سرنوشت سیاسی دولتها تبدیل میشود.
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست. افزایش هزینههای انرژی، اختلال در مسیرهای انتقال نفت و رشد قیمت برخی کالاهای مصرفی، اکنون این پرسش را مطرح کرده است که هزینه واقعی جنگ برای شهروندان آمریکایی چقدر است و دولت ترامپ چگونه میخواهد با پیامدهای اقتصادی و سیاسی آن مواجه شود؟
از تحریم اقتصادی ایران تا فشار تورمی در آمریکا
نکته اساسی اینجاست که آمریکا همواره با تحریم سعی کرده فشار اقتصادی را به عنوان ابزاری علیه ایران مورد استفاده قرار دهد تا با تحت فشار قرار دادن معیشت مردم ایران در محاسبات سیاسی کشورمان برای پیشبرد اهداف خود اقدام کند. مؤسسه واشنگتن اخیرا طی گزارشی به همین موضوع اشاره کرده و نوشته است: «واشنگتن، در کنار تمایل مذاکرهکنندگان آمریکایی به دستیابی به توافق، باید فشار اقتصادی فزاینده بر تصمیمگیران ایرانی را نیز در محاسبات خود لحاظ کند و از آن بهره ببرد.» اما حالا خود آمریکا با جنگ افروزی علیه کشورمان در این دام افتاده است.

جنگی که هزینهاش به خانوار آمریکایی رسیده است
بیبیسی فارسی در گزارشی درباره تأثیر جنگ بر اقتصاد آمریکا، به نگرانی فزاینده درباره هزینههای زندگی در آستانه انتخابات میاندورهای اشاره کرده است. این رسانه انگلیسی نوشت: «رسانههای آمریکایی در این روزها بارها از اثرات جنگ با ایران بر اقتصاد کشور نوشته و گفتهاند. هزینههایی که فعلا به نظر نمیرسد قرار باشد پایین بیایند.»
در این شرایط، اقتصاد به یکی از دغدغههای مهم رأیدهندگان تبدیل شده و دونالد ترامپ نیز در سخنرانیهای اخیر خود کوشیده است تصویری مثبت از وضعیت اقتصادی کشور ارائه کند تا به قول معروف با حرف درمانی وضعیت اقتصادی را تغییر دهد اما مردم آمریکا احساس دیگری دارند.
در همین زمینه، مارک زندی، اقتصاددان آمریکایی، برآوردی درباره هزینه جنگ برای خانوارهای این کشور را منتشر کرده که بر اساس آن، هزینههای ناشی از جنگ، از جمله افزایش قیمت انرژی و تورم مرتبط با آن، تاکنون بهطور متوسط حدود ۲ هزار دلار برای هر خانوار بوده است.اهمیت این رقم صرفاً در بزرگی آن نیست؛
بلکه در سازوکاری است که هزینههای جنگ را از بودجه نظامی به زندگی روزمره مردم منتقل میکند.افزایش قیمت سوخت، هزینه رفتوآمد، حملونقل کالا و تولید محصولات مختلف، بهتدریج خود را در سبد مصرفی خانوار نشان میدهد. به این ترتیب، حتی شهروندانی که هیچ ارتباط مستقیمی با عملیات نظامی ندارند، ممکن است بخشی از هزینههای آن را از طریق افزایش مخارج روزانه بپردازند.

وقتی جنگ به بحث محیط زیست گره میخورد
یکی از پیامدهای بحران انرژی، افزایش توجه به منابع جایگزین نفت و سوختهای فسیلی است.بیبیسی فارسی با اشاره به مقالهای از لارا پدیسون درباره تلاش کشورها برای جایگزینی نفت با دیگر منابع انرژی، به این موضوع پرداخته که بحران ناشی از جنگ میتواند روند گذار به انرژیهای جایگزین را سرعت ببخشد.
از نظر اقتصادی و زیستمحیطی، این احتمال قابل بررسی است که افزایش قیمت سوختهای فسیلی، سرمایهگذاری در انرژیهای جایگزین را جذابتر کند اما این روند پوشش دهنده همه موارد نیست و زیرساختهای آن چندان فراهم نیست.
از همین زاویه، برجستهکردن آثار احتمالی جنگ بر محیط زیست، بدون پرداختن متناسب به هزینههای انرژی، تورم و معیشت مردم، میتواند تصویری ناقص از واقعیت ارائه دهد. اما موضوع اصلی متوسل شدن رسانههای آمریکایی برای توجیه مشکلات اقتصادی به هر روشی خصوصا مثبت نگری با پررنگ کردن بحث محیط زیستی است که خود ترامپ با آن مخالف است و از نهادهای محیط زیستی آمریکا را با این استدلال بیرون آورده که مانع رشد اقتصادی و تولید شدهاند.
از تنگه هرمز تا قیمت موز در آمریکا
نمونه دیگر از سرایت پیامدهای جنگ به زندگی روزمره آمریکاییها، گزارشی است که نیویورکتایمز درباره افزایش هزینه واردات موز منتشر کرده است.
بر اساس توضیحاتی که در گزارش بیبیسی فارسی از این مطلب آمده، افزایش قیمت سوخت بر هزینه انتقال موز به عنوان میوهای که تا پیش از این در دسترس آمریکاییها بوده و حتی برخی فروشگاهها ان را در کنار کالاهای خود برای جذب مشتری عرضه میکردند، اثر گذاشته است.
بیبیسی فارسی در این حیطه مینویسد: «موز در بازار آمریکا کالایی کمسود به شمار میرود و، آنگونه که این گزارش میگوید، فروش آن منفعت چندانی برای فروشگاهها ندارد. موز در بسیاری از خواربارفروشیهای آمریکا بیشتر نقشی برای جذب مشتری دارد و سود اصلی از کالاهای دیگری به دست میآید که خریداران همراه آن خریداری میکنند.
یکی از مقامهای «انجمن موز آمریکای شمالی» به گزارشگر گفته است حاشیه سود موز آنقدر اندک است که امکان جبران افزایش هزینهها را فراهم نمیکند.»حملونقل این محصول از بنادر به شهرهای مختلف نیز گرانتر شده و افزایش هزینه کود شیمیایی، فشار مضاعفی بر زنجیره تولید و عرضه وارد کرده است.
این مثال در ظاهر درباره میوهای پرمصرف است، اما در واقع سازوکار انتقال شوک انرژی به بازار کالاهای مصرفی را نشان میدهد. افزایش قیمت سوخت تنها به مبلغی که راننده هنگام مراجعه به پمپ بنزین میپردازد محدود نمیشود؛ این افزایش میتواند در هزینه تولید و جابهجایی طیف گستردهای از محصولات منعکس شود و در نهایت، فشار بیشتری بر بودجه خانوار وارد کند.
از این رو است که گفته میشود بازگشت این تورم به حالت اولیه آن مشکل است.از این منظر، تنگه هرمز صرفاً یک گذرگاه دریایی در خلیج فارس نیست؛ اختلال در جریان انرژی از این مسیر میتواند به مسئلهای اقتصادی برای مصرفکنندگان در هزاران کیلومتر دورتر تبدیل شود.
مسئله اصلی؛ هزینه جنگ و مسئولیت سیاسی دولتم
جموع این شواهد، یک تناقض مهم را در برابر دولت آمریکا قرار میدهد. از یک سو، جنگ با اهداف نظامی و امنیتی توجیه میشود و از سوی دیگر، پیامدهای اقتصادی آن میتواند به افزایش هزینههای زندگی و تشدید نارضایتی داخلی بینجامد.
در آستانه انتخابات میاندورهای، این تناقض اهمیتی دوچندان پیدا میکند؛ زیرا رأیدهندگان ممکن است سیاست خارجی دولت را نه فقط با ادعاهای امنیتی، بلکه با تأثیر آن بر قدرت خرید خود ارزیابی کنند.
در چنین شرایطی، تمرکز بر موضوعاتی مانند محیط زیست، مسیرهای طولانی انتقال کالا یا ضرورت تغییر الگوی مصرف انرژی، میتواند بخشی از سناریو رسانهای برای آرام سازی افکار عمومی آمریکا باشد اما هیچکدام جای پاسخ به این پرسش را نمیگیرد که هزینههای جنگ چگونه ایجاد شده، چه کسانی آن را میپردازند و چه چشماندازی برای پایان آن وجود دارد.



